محل تبلیغ شما
جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸
ساعت:  ۰۱:۴۸:۵۴
فروشگاه اینترنتی ملورا
امروز در زردنیوز
 پربیننده های سلامت
 پرنظرهای سلامت
قرباني بعدي کيست؟!

قرباني بعدي کيست؟!




تاریخ: ۲۳ دي ۱۳۹۲

 مخصوصا اگر مادر باشد و در خانه را باز کرده و به جاي خنده و هياهوي پسرش، او را بي‌جان، آويزان بر در خانه ديده باشد! 40 روز بيشتر از مرگ اميراحمد قرباني، نوجوان 14 ساله شيرازي گذشته است و 40 روز براي سوختن يک خبر زمان زيادي است اما بعضي خبرها هيچ وقت نمي‌سوزند و هر بار که به سراغشان بروي و دستي بر اطرافشان بگيري، گرمايشان را حس مي‌کني... گرماي دردشان را... مثل گرماي درد از بين رفتن اميراحمد که خانواده‌اش مي‌گويند به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه از مدرسه اخراج مي‌شود و از قول پدر (به نقل از هفته‌نامه خبر جنوب) مي‌خوانيم: «روز سه‌شنبه، پنجم آذر به مدرسه رفتم. معاون مدرسه گفت از نظر من اخراج است. اصرار و التماس کردم، خواستم راهي پيش پايم بگذارند. گفتند پرونده را به مدرسه ديگري ببر. دست آخر قرار شد مدير تصميم بگيرد... روز بعد پسرم به مدرسه مي‌رود. آن روز من سرکار بودم، مادرش هم به دکتر رفته بود. اميراحمد به مدرسه مي‌رود ولي راهش نمي‌دهند و زماني که مادرش به خانه برمي‌گردد، جسد به دار آويخته او را مي‌بيند که از چارچوب اتاق آويزان است.» ذهنمان درگير خودکشي به خاطر اخراج از مدرسه، اخراج از مدرسه به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه است و گفته‌هاي مسئولان مدرسه که اخراج را انکار مي‌کنند و مي‌گويند: «مدير فقط از ورود دانش‌آموز به مدرسه ممانعت کرده بوده است.» که خبر ديگري مي‌رسد «در حياط يکي از مدارس ابتدايي منطقه 16 تهران، دعوا و کشمکش ميان دو دانش‌آموز پسر بالا مي‌گيرد و يکي از آنها چاقوي همراه خود را درمي‌آورد و به پهلوي ديگري فرو مي‌کند که باعث به «کما»رفتن دانش‌آموز مضروب مي‌شود.» و... سوال را از اخراج و خودکشي به اين سمت مي‌برد که در مدارس ما چه مي‌گذرد؟ براي تهيه گزارش اين هفته آماده مي‌شويم که خبر ديگري بحث خودکشي را در ذهنمان پررنگ‌تر مي‌کند: «حوالي ظهر پسر 27 ساله‌اي در مترو خودکشي کرده.» اگر در ذهنتان داريد به اميراحمد فکر مي‌کنيد و به اين جوان و دلايل خودکشي‌شان، کمي دست نگه داريد و «موضوع ويژه» اين هفته را بخوانيد که به شما مي‌گويد خودکشي يک روزه و يک ساعته و بر اثر يک تلنگر اتفاق نمي‌افتد و قبول چنين ادعايي مثل اين است که قبول کنيد خانه‌اي بر اثر نشستن يک کلاغ بر بامش فرو ريخته!

آنچه براي اميراحمد قرباني رخ داد، نشان‌دهنده اهميت وجود رابطه عاطفي در سيستم آموزشي است

نبود آمار خودکشي يک معضل است

دکتر محمدمهدي لبيبي

جامعه‌شناس

مديرکل مرکز پژوهش‌هاي راديو

شايد يکي از قديمي‌ترين کارها که در جامعه‌شناسي در اروپا انجام شد، به‌وسيله اميل‌دورکيم و درباره خودکشي بود. آنچه اين جامعه‌شناس در کتابش به عنوان «خودکشي» بيان کرد، پايه بسياري از تحقيقات جامعه‌شناسي در اروپا شد. او آمار تمام افرادي که در کشورهاي مختلف خودکشي کرده بودند، جمع‌آوري و دلايل آن را از نظر جامعه‌شناسي بررسي کرد.

بعد به اين نتيجه رسيد که عده‌اي به دليل خودخواهي، عده‌اي به علت دگرخواهي و... دست به خودکشي مي‌زنند. او آنها را براساس نيت‌هايشان از اين کار طبقه‌بندي کرد اما ما در جامعه‌مان اين تقسيم‌بندي را نداريم.

آنچه ما مي‌دانيم بسيار محدود است؛ مثلا اينکه در گذشته در استان ايلام و لرستان دخترها وقتي مجبور به ازدواج مي‌شدند، با خوردن گچ و آب خود را از بين مي‌بردند. اين نوع خودکشي در هيچ کجاي دنيا ديده نمي‌شد و فقط در اين استان‌ها وجود داشت. خودکشي با سلاح در ايران خيلي رايج نيست و بيشتر پرت کردن از ارتفاع و خودسوزي اتفاق مي‌افتد. علاوه بر اينها، مشخص شده در کشور ما، معمولا خانم‌ها دو برابر آقايان اقدام به خودکشي مي‌کنند ولي ميزان مرگ و مير مردها در اثر اين عمل بيشتر از خانم‌هاست چون آقايان واقعا مي‌خواهند خود را بکشند ولي بسياري از خانم‌ها با وانمود کردن به اين کار انتظار دارند اطرافيانشان درد و رنجشان را بفهمند. مثلا ممکن است خانمي روي چادرش نفت بريزد و حتي آن را آتش بزند ولي از طرفي در خانه را باز بگذارد که کمکش کنند. او در واقع مي‌خواهد همه بفهمند از مشکلي رنج مي‌برد که حاضر است براي رهايي از آن بميرد! پس مي‌بينيم انگيزه خودکشي چقدر مي‌‌تواند عجيب و غريب باشد، حتي اميد به زندگي داشتن هم مي‌تواند در بطن خودکشي باشد و کسي که اين کار را انجام مي‌دهد، شايد بيش از ديگران هم تمايل داشته باشد زنده بماند ولي مي‌خواهد از اين طريق درخواست کمک کند. حسادت‌هايي هم که در جامعه وجود دارد و گاهي نمونه‌اش را در جاي ديگري نمي‌بينيم، باعث اقدام به خودکشي مي‌شود اما چرا رسانه‌هاي ما براي فرهنگ‌سازي و اطلاع‌رساني در زمينه خودکشي کم‌کارند؟ علت‌هاي متعددي در اين زمينه وجود دارد.

خودکشي، فقط يکي از آسيب‌هاي اجتماعي است که در ايران وجود دارد ولي تحقيقات گسترده‌اي در اين زمينه انجام نشده و بررسي‌ها به مطالعه‌هاي ميداني که در دانشگاه‌ها و روي گروه‌هاي سني خاص انجام مي‌گيرد، محدود و بسيار پراکنده است. يکي از معضلات اساسي هم همين نداشتن آمار دقيق است و يکي از عواقبش اين است که خيلي‌ها احساس مي‌کنند احتمالا آنقدر تعداد موارد خودکشي در کشور ما کم است که قابل طرح نيست! آنها معتقدند موضوع‌هايي مثل طلاق يا سرقت خيلي مهم‌تر و شايع‌تر از خودکشي است. شايد اگر از برخي افراد بپرسيم، بگويند در کل زندگي کسي را در ميان اقوام و دوستان نديده‌اند که خودکشي کرده باشد ولي خيلي‌ها را مي‌شناسند که طلاق گرفته‌اند يا از خانه‌شان سرقت شده است. اما آيا صحبت نکردن در اين زمينه درست است؟ براي پاسخ به اين سوال شايد بهتر باشد به اتفاقي که اخيرا براي يک پسر دانش‌آموز افتاد، اشاره کنيم؛ دانش‌آموزي که گفته مي‌شود به‌دليل يک خطا اخراج شده است. روحيه لطيف و فضاي ذهني خاص دانش‌آموزان هنوز در جامعه ما خوب شناخته نشده. نظام آموزشي ما درک نکرده که با يک ماشين طرف نيست و با انسان سر و کار دارد. لازم است اين موضوع مطرح شود که فضاي جامعه نبايد ناعادلانه و نابرابر باشد و نهادهاي اجتماعي بايد به وظايف خود درست عمل کنند. در مورد اين پسر نوجوان هم نهاد آموزشي وظيفه خود را درست انجام نداده و در قبال دانش‌آموزان احساس مسئوليت مناسب نداشته است.

يادم مي‌آيد وقتي مدرسه مي‌رفتيم، يکي از معلمان ما وقتي دانش‌‌آموزي غيبت مي‌کرد، حتما بعد از کلاس به او سر مي‌زد و احوالش را مي‌پرسيد. در حال حاضر در خيلي از کشورها هم اين کار انجام مي‌شود و حتي از طريق ايميل از حال دانش‌آموز با خبر مي‌شوند و مي‌پرسند چرا امروز نيامده و اگر مشکلي برايش پيش آمده، چه بوده است. فرهنگ‌سازي اين رفتارها هم بايد از طريق رسانه‌ها انجام شود.

آنچه براي اين پسر نوجوان رخ داد، ثابت کرد در نظام آموزشي، غير از آموزش بايد رابطه عاطفي هم وجود داشته باشد و اگر يکي از اينها وجود نداشته باشد، مشکل‌ساز خواهد بود. دانش‌آموز بايد با معلم و نظام آموزشي و حتي والدينش حس عاطفي برقرار کند و آنها را دوست داشته باشد تا حرفشان را بپذيرد. اگر اين رابطه، قوي باشد، از بروز چنين فجايعي پيشگيري مي‌شود. پس لازم است هم مربيان و کادر آموزشي و هم والدين در اين زمينه آموزش ببينند. اهميت نقش رسانه‌ها وقتي بارزتر مي‌شود که بدانيم خودکشي در جامعه در يک بستر اتفاق مي‌افتد و نبايد آن را به مسائل فردي محدود و فقط از ديد روان‌شناسي به آن نگاه کنيم و به فرهنگ و وضعيت خانوادگي فرد نسبت دهيم.

اين نشان مي‌دهد هم آموزش کسي که خودش ممکن است در معرض خودکشي باشد و هم ديگراني که با او در ارتباط هستند، باعث مي‌شود بستر اين کار فراهم نشود و رسانه‌ها مي‌توانند و بايد اين کار را انجام دهند.

حرف اول

در اوج بي‌پناهي

احمد پوري

نويسنده و مترجم

نوجواني در شيراز خودکشي کرد. خبر را لاي اخبار حوادث روزنامه صبح مي‌خوانيم و مي‌گذريم. نوجوان 14 ساله، نه اعتياد دارد، نه دچار يکي از عشق‌هاي آتشين دوران بلوغ شده است که به شنيدن پاسخ رد معشوق به زندگي خود خاتمه دهد. نوجواني موجه، درسخوان و با ادب که مدرسه هميشه از او راضي بوده است. ماجرا ساده‌تر از اينهاست؛ اين نوجوان گوشي همراهش که استفاده و حمل آن در مدرسه ممنوع بوده است، با خود به مدرسه مي‌برد. گوشي کشف مي‌شود و او حکم اخراج مي‌گيرد. التماس و اظهار پشيماني‌اش نتيجه نمي‌دهد و نوجوان متوسل به خانواده مي‌شود تا پادرمياني کنند. پادرمياني خانواده هم اثري ندارد. ظاهرا مسئولان تصميم گرفته‌اند زهرچشم بگيرند و کسي اعتنايي به هراس و اندوه شديد اين نوجوان نمي‌کند. او پس از شکست دوم اين‌بار خود به تنهايي پيش اولياي مدرسه مي‌رود و عاجزانه از کار خلاف خود عذر مي‌خواهد اما باز جواب مساعدي نمي‌شنود. يکراست مي‌رود خانه و در اوج بي‌پناهي، به زندگي خود پايان مي‌دهد. به همين سادگي! خانواده‌اي به خاطر اينکه جگر گوشه‌شان قانون مدرسه را شکسته، براي هميشه او را از دست مي‌دهند و پدر و مادرش خود را براي روزهايي که قرار است بارها اين زخم عميق سر باز کند و خونابه بيرون دهد، آماده مي‌کنند. يک وجب آن سوتر در نقشه جهان، در همين روزها، در کشوري به نام انگلستان، معلمي توبيخ مي‌شود که چرا سر کلاس پيش همه بچه‌ها شغل پدر يکي از شاگردانش را پرسيده است، چرا که ممکن است حرفه پدر او در نظر بچه‌هاي ديگر در مرتبه اجتماعي پايين‌تري باشد و به اين سبب مورد تمسخر همکلاسي‌ها قرار گيرد.

انتخاب معلم و ناظم و مدير با چه معياري انجام مي‌شود؟ آيا به صرف اينکه يک ليسانسيه بيکار است و دنبال شغل مي‌گردد، مي‌توان او را استخدام و حاکم بر سرنوشت کودکان و نوجواناني کرد که حساس‌ترين برهه زندگي خود را مي‌گذرانند؟

از ترکيدن بخاري و آتش گرفتن دانش‌آموزان انتقاد و خبررساني مي‌کنيم اما خبري از مچاله شدن روح و روانشان در نتيجه رفتار غلط هم داريم؟ چه کسي جوابگوي هزاران نابساماني و کج و معوجي روان افراد اين جامعه خواهد بود که به خاطر برخورد‌هاي نادرست و بي‌مسئوليت اولياي مدرسه پديد آمده است؟

يادم است 12 ساله بودم. در مدرسه انشايي را به صورت داستان نوشتم و معلم مرا متهم کرد که آن را از جايي دزديده‌ام! هرچه کردم باور نکرد. آخر سر در طول آن سال هيچ کدام از انشاهاي مرا نمره خوب نداد و خرداد ماه مرا در درس انشا تجديد کرد!

اميدوارم خيلي بدبيني نباشد اگر بگويم به نظر مي‌رسد تا رسيدن به نظام تربيتي معقول، هزاران فرسنگ فاصله داريم.

گفت‌وگو با دکتر سيدمهدي حسن‌زاده فلوشيپ روان‌پزشکي فرهنگي و پيشگيري از خودکشي

مرگ تاسف‌بار يک دانش‌آموز

«خودکشي فريادي براي کمک‌خواهي است، طرف فرياد مي‌زند من مشکل دارم، مرا ببينيد، مرا فراموش نکنيد، مرا دريابيد.» فرياد و کمک‌خواهي‌اي که خيلي وقت‌ها جدي گرفته نمي‌شود و تني را سرد و بي‌جان در خاک و تني ديگر را سرد و زنده مجبور به زندگي مي‌کند. عذاب نشنيدن فرياد کمک‌خواهي و جدي نگرفتنش، کابوس بسياري است که عزيزي را به اين علت از دست داده‌اند، اما چه مي‌توان کرد؟ چه بايد کرد پيش از آنکه دير شود و ديگري چون اميراحمد به زير خاک سرد برود؟ در اين باره با دکتر سيدمهدي حسن‌زاده، عضو هيات علمي ‌دانشگاه علوم پزشکي ايران که فلوشيپ روان‌پزشکي فرهنگي از دانشگاه «مک‌گيل» و پيشگيري از خودکشي از دانشگاه «يوکام» کانادا دارد، گفت‌و‌گو کرده‌ايم.


سلامت: آيا در مورد اتفاقي که براي نوجوان شيرازي افتاده، مي‌توانيم بگوييم با توجه به سنش و دوره‌اي که در آن قرار داشته اخراج از مدرسه و به نوعي شکستن غرورش و... باعث اين اتفاق شده؟

نه، چون موضوع خودکشي، را نمي‌توانيم تفکيک‌بندي سني کنيم و بگوييم خودکشي نوجوانان، خودکشي جوانان، سالمندان! همه اينها يک مقوله هستند، مثل اينکه بگوييم صرع يا سرطان که همگي تقريبا علت مشابه و درمان مشابهي دارند. حالا ممکن‌است شايع‌ترين سرطان در کودکان با شايع‌ترين سرطان در بزرگسالان تفاوت داشته باشد اما ريشه يکي است و اگر يکي نباشد، مشابه است. در مورد خودکشي هم همين موضوع وجود دارد. خودکشي در تمام گروه‌هاي سني مي‌تواند اتفاق بيفتد. پايين‌ترين سن خودکشي که من در اين سال‌ها ديدم، کودک 4 ساله‌اي بود که خودش را دار زده بود. وقتي پيگيري کرده بودند تا ببينند داستان چيست و اين کودک از کجا الگو گرفته است، ديده بودند از تلويزيون و از کارتوني که پخش مي‌شده، اين کار را ياد گرفته بوده است. البته اين اتفاق در کشور ما نيفتاده ولي اينجاست که نقش رسانه‌ها در اين موضوع بسيار جدي مي‌شود. ما شعاري داريم با اين عنوان که «پيشگيري از خودکشي وظيفه همگاني است»، يعني همه در اين زمينه به نوبه خودشان نقش دارند به‌خصوص رسانه‌ها!

سلامت: پس علل خودکشي اين فرد را بايد خارج از چارچوب‌هاي سني و اتفاق اخراج از مدرسه بررسي کرد؟

بله، خودکشي يک مقوله چند بعدي و چندعاملي است. ما ايراني‌ها عادت داريم همه‌چيز را يک بعدي ببينيم و ساده‌انگاري کنيم، فقط مي‌خواهيم يک نفر را پيدا کنيم و گردنش را بزنيم و بگوييم اين فرد مقصر بوده. مثلا در مورد آلودگي هوا که اين روزها دچارش هستيم، هر کسي يک نهاد و يک جريان را مقصر مي‌داند، يکي مي‌گويد مشکل وضعيت اتومبيل‌هاست، يکي مي‌گويد سوخت و يکي مي‌گويد مربوط به جمعيت است و... با خودکشي هم همين برخورد انجام مي‌شود در حالي که خودکشي يک پديده «بايوسايکو سوشيال» است. «بايو» به معناي جسمي، زيستي و طبي است و اشاره مي‌کند به اينکه مثلا فلان ماده شيميايي در مغز اين افراد کم شده يا مساله ژنتيکي است؛ سايکولوژيک به معناي رواني است و به ضربه‌هاي رواني اشاره مي‌کند. مثل کودکي که مادرش را از دست مي‌دهد و گير نامادري بد مي‌افتد و مورد کودک‌آزاري قرار مي‌گيرد، به مدرسه مي‌رود معلمش با او بدرفتاري دارد و «سوشيال» هم به معناي اجتماعي است و مشکلاتي مثل اعتياد، طلاق، فقر، فشار اقتصادي، جنگ و حاشيه‌نشيني! اينها را گفتم تا بدانيد همه اين موارد بايد دست‌به‌دست هم بدهند تا يک فرد مستعد خودکشي شود. داستان خودکشي مثل يک ساختمان چوبي است که در پي ساليان که مي‌تواند يک دهه باشد، مورد حمله موريانه‌ها قرار گرفته است. شما از بيرون اين ساختمان را که مي‌بينيد، مشکلي ندارد اما از درون پوک است و کافي است يک گربه يا يک پرنده وارد آن شود و ساختمان بريزد. حالا يک خبرنگار از دور که اين قضيه را مي‌بيند، ممکن است تيتر بزند: «ساختماني 4 طبقه بر اثر نشستن يک کلاغ فروريخت!» و به عنوان يک خبر عجيب انتشارش بدهد در حالي که مشکل کلاغ نبوده! من قبول دارم که کار مدير در اخراج دانش‌آموز درست نبوده اما آن را علت و عامل نمي‌بينم و بايد خيلي عميق‌تر نگاه کنيم. اخراج از مدرسه، شکست عشقي، رد شدن در کنکور و... به تنهايي نمي‌توانند دلايل خودکشي باشند و حتما از قبل مشکلاتي وجود داشته است.

سلامت: مشکلاتي که با ساده‌انگاري ناديده مي‌گيريم و به دنبال يک علت مشخص و يک مقصر خاص مي‌گرديم؟

بله، نکته ديگر هم اين است که در مورد خودکشي مثل خيلي موارد ديگر، باورهاي غلطي وجود دارد مثل اينکه کسي که تهديد به خودکشي مي‌کند، ممکن نيست خودش را بکشد! همين الان قبل از اينکه شما بياييد، با آقاي دکتري در راهرو صحبت مي‌کردم که گفتند آقاي مهندسي بوده که به پدرش ‌گفته «من ديگه از اين زندگي خسته شدم و مي‌خوام خودکشي کنم!» پدر هم مي‌گويد: «تو از اين عرضه‌ها نداري!» و پسر جلوي روي پدرش خودش را از پنجره پرت مي‌کند پايين! از اين موارد زياد وجود دارد که رسانه‌اي نشده‌اند. مثلا خود من مراجعي داشتم که شوهرش ترکش کرده بود، خانواده‌اش طردش کرده بودند و مي‌گفت مي‌خواهد خودکشي کند! من به او گفتم بايد بستري شوي، قبول نکرد! با خانواده‌اش تماس گرفتم و گفتم اين خانم مي‌خواهد چنين کاري انجام بدهد و جدي است و آنها گفتند قپي مي‌آيد و همچين کاري نمي‌کند!

سلامت: و اين خانم هم خودکشي کرد؟

متاسفانه بله، به خاطر اين باور غلط که فردي که مي‌گويد خودم را مي‌کشم، اين کار را نمي‌کند! و بعد همين خانواده‌ها بايد بهاي بسيار سنگيني را بعد از اين اتفاق بپردازند چون دچار احساس عذاب وجدان مي‌شوند. گاهي اين عذاب وجدان و احساس گناه آنقدر جدي مي‌شود که ممکن است خودشان هم براي رهايي از اين حس، دست به خودکشي بزنند.

سلامت: درواقع به نوعي خودکشي زنجيره‌اي اتفاق مي‌افتد؟

تقريبا! همين اتفاق در مطب پزشک هم افتاده؛ بيماري که افکار خودکشي داشته، به مطب يکي از پزشکان مي‌رود و مي‌گويد: «آقاي دکتر! من فکر خودکشي توي سرم است!» پزشک مي‌گويد: «خودکشي عرضه مي‌خواهد. تو عرضه‌اش را نداري» و بيمار جلوي خود دکتر در يک جعبه 100 تايي قرص را باز مي‌کند و قرص را توي دهانش مي‌ريزد. اين صحنه آنقدر دکتر را مي‌ترساند که از حال مي‌رود و غش مي‌کند.

سلامت: بنابراين بايد تهديد به خودکشي را خيلي جدي بگيريم!

بله و درس اول اين است که هر کسي گفت مي‌خواهم خودم را بکشم، بايد جدي بگيريم تا خلافش ثابت شود. باور غلط ديگر اين است که اگر کسي يک بار خودکشي کرد، احتمال اينکه به علت خودکشي بميرد 100 برابر ديگر افراد جامعه است اما مردم اين موارد را جدي نمي‌گيرند. از طرفي با کسي که تهديد به خودکشي مي‌کند، برخورد نادرست و مثلا او را نصيحت مي‌کنند و به او مي‌گويند ايمان تو ضعيف است در صورتي که به هيچ‌وجه در اين مورد از نصيحت نمي‌توان استفاده کرد. اصلا به ما چه ربطي دارد که به او بگوييم ايمانت ضعيف است؟ مگر شما به يک بيمار مبتلا به ديابت مي‌گوييد ايمانت ضعيف است که حالا به فردي که مي‌خواهد خودکشي کند چنين حرفي مي‌زنيد؟!

سلامت: يک بحث که شما هم به آن اشاره کرديد -در مورد بچه 4 ساله‌اي بود که خودش را تحت‌تاثير کارتوني که ديده بود دار زده- تقليد بود.

بله، يکي از مسائل سن بلوغ تقليد است. اگر مي‌بينيد نوجواني مدل موهايش را مانند فلان بازيگر آرايش مي‌کند، به اين دليل است که دارد الگو‌سازي مي‌کند. همچنين در اين سن بچه‌ها خيلي تلقين‌پذير هستند و از همسالانشان خيلي تاثير مي‌گيرند. آنها از رسانه هم به شدت تاثير مي‌گيرند بنابراين رسانه‌ها بايد با اين موضوع آشنا باشند که چگونه خبر خودکشي را منتشر کنند.

سلامت: يعني نوجوانان تحت‌تاثير همين خبر‌ها هم مي‌توانند قرار بگيرند؟

بله، براي همين است که تا جايي که مي‌شود نبايد در تيتر خبر از کلمه خودکشي استفاده کرد، در حالي که اين روزها اگر يک جستجوي ساده در اينترنت بکنيد، مي‌بينيد در همه سايت‌ها آمده: «نوجوان شيرازي خودکشي کرد!» اينها از نظر ژورناليستي البته تيترهاي خيلي داغي هستند اما روي سلامت مردم چه اثري دارند؟ من هميشه به خبرنگاران مي‌گويم اگر يک نفر تحت‌تاثير آنچه شما نوشته‌ايد خودکشي کند، براي هميشه در پيشگاه خدا مسئول هستيد، مخصوصا اگر کسي که خودکشي کرده معروف باشد، نبايد آن را بزرگ کرد.

سلامت: پس چه بايد کرد؟

تيتر بزنيد فلان هنرمند يا ورزشکار از دنيا رفت يا درگذشت و بعد در صفحه‌هاي داخلي درباره علت آن توضيح دهيد! يک بحث ديگر اين است که نبايد وارد جزييات خودکشي شد و کامل آن را شرح داد! کاري که خيلي از رسانه‌ها انجام مي‌دهند. يک بار من خبر خودکشي‌اي را در صفحه روزنامه خواندم که در آن نوشته بود فلان فرد بر اثر خوردن 144 قرص فلان، با دوز فلان، خودکشي کرد! من زنگ زدم روزنامه و خودم را معرفي کردم و گفتم شما با اين مطلب مي‌خواستيد آموزش خودکشي بدهيد؟ خنده‌دار اينکه ادامه‌اش هم نوشته بودند: فقط 25 عدد از اين قرص‌ها کشنده است، چه برسد به 144 عدد! اين درست عکس رسالت رسانه است. خودکشي را نبايد شکوهمند کرد و آب و روغن داد چون باعث اپيدمي آن مي‌شود.

سلامت: جدا از بحث رسانه‌ها، آيا ديدن صحنه‌هايي مثل اعدام اين آموزش را غيرمستقيم به بچه‌ها مي‌دهد؟

نه، من مخالف جدي ديدن چنين صحنه‌هايي خصوصا براي بچه‌ها هستم ولي تماشاي اين مراسم نمي‌تواند چنين اثري داشته باشد که کودک تقليد کند اما مي‌تواند باعث ترويج خشونت ‌شود و بچه‌ها را دچار کابوس‌هاي شبانه کند! باز هم من تاکيدم روي رسانه است، روي فيلم‌هايي که کودکان مي‌بينند. تحقيقي در کانادا درباره اين قضيه انجام گرفته بود که بعضي فيلم‌ها مي‌گويند هر وقت توي زندگي‌ات گير افتادي و راه فرار نداري، خودکشي راه‌حل مناسب است.

سلامت: آيا در رفتار و گفته‌هاي بچه‌ها هم مي‌توان مواردي را پيدا کرد که زنگ خطري براي خودکشي باشد؟

بله، بچه‌ها هم ممکن است اين حرف را بزنند اما در رفتارشان هم مي‌شود مواردي را ديد. اين را هم بگويم که بچه‌ها هم ممکن‌است افسرده شوند. حتي ما آمارهايي داريم مبني بر اينکه بچه شيرخواري که مادرش را از دست مي‌دهد، دچار افسردگي مي‌شود چون مي‌فهمد مادرش مرده! پس اينکه يک نوجوان افسردگي هم داشته باشد، چيز عجيبي نيست. علاوه بر اينها، گوشه‌گيري و پرخاشگري هم گاهي نشان مي‌دهد بچه دچار استرس است.

سلامت: بچه‌هايي هستند که دانش‌آموز مدرسه اين پسر بوده‌اند و به نوعي اين روزها درگير قضيه خودکشي شده‌اند. براي اين بچه‌ها چه کاري بايد کرد؟

همين جا که ما نشسته‌ايم و گفت‌وگو مي‌کنيم، در دانشکده پزشکي دانشگاه ايران، تا حالا 2 دانشجو بر اثر خودکشي فوت کرده‌اند. خودکشي در مکان‌هاي جمعي خطر بيشتري دارد چون صدها نفر اين اتفاق را مي‌بينند و ممکن‌است دچار مشکلات رواني و اختلال پس از سانحه ‌شوند. در مورد دانش‌آموزان مدرسه هم مدير مدرسه بايد بلافاصله با دفتر اداره سلامت روان وزارت بهداشت تماس بگيرد و کمک بخواهد چون افرادي در آنجا کار مي‌کنند که آنها را براي اين موارد آموزش داده‌ايم و مي‌توانند با برنامه‌هايي که مي‌گذارند به بچه‌ها کمک کنند.

سلامت: يعني تا از خود مدرسه کمک نخواهند، وزارت بهداشت و همين بخش سلامت روان وارد قضيه نمي‌شود؟

شايد، اما يکي از گرفتاري‌هايي که ما داريم اين است که وزارت آموزش‌و‌پرورش و وزارت علوم در مقابل ما جبهه‌گيري مي‌کنند! شايد خنده‌دار باشد، خود من که استاد دانشگاه و عضو هيات علمي‌ هستم، چند بار براي سخنراني به مدارس رفته‌ام و با اين حرف روبرو شدم که شما بايد از طرف حراست تاييد بشويد! آخر اين چه برخوردي است؟ من که از اسرائيل نيامده‌ام که از من تاييد مي‌خواهند!

سلامت: برخورد اطرافيان با خانواده فردي که در اثر خودکشي جانش را از دست داده، بايد چگونه باشد؟

بايد همدردي کنند و آنها را مطلقا سرزنش نکنند و مثلا نگويند مدام مشغول کار و زندگي خودتان بوديد و بچه‌تان را بد تربيت کرديد يا کوتاهي کرديد و... اصلا از واژه «تقصير» استفاده نکنند و بدانند آن افراد به اندازه کافي عذاب وجدان دارند و اين حرف‌ها ممکن است آنها را هم به سمت خودکشي سوق بدهد.

سلامت: اگر بخواهيد براي اين مطلب تيتر بزنيد، چه تيتري مي‌زنيد؟

خيلي سوال قشنگي پرسيديد. (مکث مي‌کند) من تيتر مي‌زنم: مرگ تاسف‌بار يک دانش‌آموز يا کودکي که نبايد مي‌مرد.

پيشگيري؛ يک وظيفه همگاني

متاسفانه بعضي افراد از واژه‌هاي خودکشي ناموفق و خودکشي موفق استفاده مي‌کنند. به گفته کارشناسان خودکشي، نبايد از اين واژه‌ها استفاده شود، زيرا خودکشي موفقيت نيست و ذکر چنين واژه‌هايي بار آموزشي منفي يا بدآموزي دارد.

دکتر محمد زاهدي‌اصل تحليل‌گر مسايل اجتماعي مي‌گويد بعد از حادثه اخير بايد بار ديگر اين سوال را پرسيد

چرا مدرسه‌هاي ما مددکار اجتماعي ندارند؟

در مدارس ما چه مي‌گذرد؟ آيا سيستم آموزش و پرورش‌ به وظايف خود درست عمل مي‌كند؟ آيا اصلا اخراج از مدرسه شيوه تاييدشده‌اي براي تنبيه است؟ در اين مورد با دكتر محمد زاهدي اصل، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي گفت‌وگو كرديم. او دكتراي علوم اجتماعي با گرايش مددكاري اجتماعي دارد و سال‌ها در دانشگاه‌هاي کشورمان تدريس كرده و مقاله‌هاي اجتماعي و كتاب‌هاي بسياري را در اين زمينه‌ها منتشر كرده است.


سلامت: آيا فكر مي‌كنيد اتفاقي كه براي نوجوان 14 ساله شيرازي افتاد، حادثه‌اي است كه هر از چندگاهي اتفاق مي‌افتد و نبايد به آن به‌چشم يك معضل بزرگ نگاه كرد يا بايد آن را برآيند فضاي آموزشي دانست كه دانش‌آموزان در آن قرار گرفته‌اند و مي‌تواند زنگ خطري براي ما باشد؟

اجازه بدهيد بحث را از اينجا شروع ‌كنم كه ما مي‌گوييم «آموزش‌ و پرورش»، «تعليم و تربيت» اما متاسفانه طي سال‌هاي طولاني‌، از قبل از انقلاب تا به همين امروز، به تعليم و آموزش بيشتر بها داده‌ايم تا به پرورش و تربيت و نتيجه‌اش اين شده كه ما عالم پرورش داده‌ايم، دانش‌آموز باسواد و زبده پرورش داده‌ايم اما چه كسي مي‌تواند ادعا كند اين افراد توانسته‌اند مهارت زندگي را هم ياد بگيرند؟ اين واقعا يك سوال جدي است! خصوصا بعد از انقلابي كه اسلامي بوده و اسلام هم روي بُعد تربيت بسيار بيشتر از آموزش تاكيد دارد، واقعا سيستم آموزشي‌اي‌ كه داريم -از ابتدايي‌ترين تا عالي‌ترين- چقدر به بعد تربيت توجه كرده است؟ چرا در سيستم آموزشي دنبال حفظيات و يادگيري فرمول‌ها هستيم؟ اين سوال‌ها را مطرح كردم تا بگويم از دل اين نوع رفتار و عملكرد سيستم آموزشي است كه چنين اتفاق‌هايي بيرون مي‌آيد ! ما در آموزش و پرورش معاونت پرورشي داشتيم، كارهايي هم در اين حوزه انجام گرفت ولي چقدر موثر بودند؟ نبودند! شاهدش هم اين است كه اين معاونت را جمع كردند!

سلامت: راه‌حل به جاي جمع‌كردن اين معاونت، تغيير و ارتقاي آن نبود؟

درست است! بايد نخبگان حوزه اجتماعي را گرد هم مي‌آوردند و دست به دست هم مي‌دادند تا مشكل‌هاي آموزشي و پرورشي حل شود. من متاسف مي‌شوم- و خدا گواه است به اين دليل كه استاد مددكاري اجتماعي هستم، اين را نمي‌گويم- وقتي مي‌بينم جاي مددكاري اجتماعي در مدارس ما خالي است. در حالي كه از سال 1339 تصويب‌شده كه بايد در مدارس مراكز مشاوره مددكاري اجتماعي وجود داشته باشد، الان بعد از گذشت بيش از نيم دهه، اين نهاد هيچ جايگاهي در مدارس ما ندارد. البته در بعضي از اداره‌هاي آموزش‌ و پرورش يا نواحي، مراكز مشاوره‌اي داريم كه پست مددكاري دارند اما چقدر از آنها استفاده مي‌شود؟ چقدر سعي شده از مددكاران مجرب در آن مراكز استفاده شود؟

سلامت: استفاده نمي‌شود؟

در خيلي از موارد نه! خود من از سال 1362 كه دانشگاه‌ها بازگشايي شدند، در سيستم آموزش و پرورش و از سال 1367 هم مسئول بخش كارورزي دانشجويان مددكاري اجتماعي در زمينه آموزش و پرورش مناطق مختلف بودم و مستقيم ديدم از طرفي چه خلاءها و مشكل‌هايي و از طرفي چه سدهايي براي ورود به مدارس وجود دارد! حتي بسياري از دانشجويان ما وقتي مي‌خواستند به اين خلاءها و مشكل‌ها ورود كنند تا مشكل حل شود، مسئولان مدارس به آنها اجازه نمي‌دادند براي حل مشكل با دانش‌آموز و خانواده‌اش ارتباط برقرار كنند، در حالي كه هوم ويزيت – بازديد از منزل- در شناخت و حل مسائل و مشكل‌هاي دانش‌آموزان بسيار تاثيرگذار است.

سلامت: شما مسئولان مدرسه را در قضيه خودكشي اين دانش‌آموز تا چه اندازه مقصر مي‌دانيد؟

نمي‌خواهم بگويم اين بچه‌اي كه خودكشي كرده، لزوما تحت‌تاثير رفتاري كه با او در مدرسه شده، اين كار را انجام داده چون قطعا در خانواده هم مشكل‌هايي داشته، مسائلي در زندگي‌اش بوده و آنقدر استمرار پيدا كرده كه دست به اين كار زده اما حقيقت اين است كه اخراج از مدرسه ضربه آخر بوده و باعث اين فاجعه شده است! نبايد فراموش كنيم رفتار‌هاي دانش‌آموز يك ريشه‌اش در مدرسه، يك ريشه‌اش در خانواده و يك ريشه‌اش در اجتماع است و اگر بين اين 3 همدلي و تفاهم وجود نداشته باشد؛ نتيجه انواع مشكل‌هايي مي‌شود كه دانش‌آموزان دارند. فقط هم موضوع خودكشي نيست؛ فرار هم يكي از معضلاتي است كه مجموعه‌اي از عوامل باعث بروزش مي‌شود. فرار مساله بسيار مهمي است و بررسي‌ها نشان مي‌دهد اگر ظرف 24 ساعت دانش‌آموزي كه فرار كرده پيدا نكنيم و به دادش نرسيم، به دامن فحشا مي‌افتد!

سلامت: بنابراين راه‌حل اهميت دادن به موضوع پرورش است!

بله! بايد همان‌طور كه در حرف مي‌گوييم آموزش و «پرورش» در عمل به آموزش و پرورش به يك ميزان اهميت بدهيم. اولين راهش هم اين است كه گروه‌هايي كه مي‌توانند اثرگذار باشند، به خدمت بگيريم! الان در مدارس مشاوراني هستند كه من نهايت احترام را به آنها مي‌گذارم اما آنها «مشاوران تحصيلي» هستند و در مورد مسائل رفتاري دانش‌آموز و خانواده‌اش كمتر آگاهي دارند در حالي كه مي‌توانند به اين مسائل ورود ‌كنند. اصلا مسئولان مدارس به نوعي همه آنها را به سمت حل مشكلات درسي دانش‌آموزان سوق مي‌دهند تا ديگر مسائل!

سلامت: شما گفتيد از سال 1339 تصويب شده كه در مدارس مراكز مددكاري اجتماعي داشته باشيم و با گذشت سال‌ها چنين اتفاقي نيفتاده. آيا علت اين نيست كه ديد مسئولان ما ديد آموزشي است نه پرورشي و از موضوع پرورش شناخت چنداني ندارند؟

اين موضوع هم تا حدي درست است، اما يك مشكل ديگر تصويب نشدن نظام مددكاري اجتماعي است. البته پيش‌نويس قانوني‌‌اش آماده شده ولي به موانع و مسائلي برخورد كه از فهرست اولويت‌هاي رسيدگي در مجلس درآمد. به هر حال اميدواريم روزي مثل نظام‌هاي ديگر چون پرستاري، پزشكي، مهندسي و... تصويب شود و نتيجه‌اش اين شود كه هر كسي اجازه پيدا نكند از رشته‌هاي ديگري وارد رشته مددكاري اجتماعي شود. مثلا سازمان بهزيستي، يك سازمان تخصصي است كه محور اصلي‌اش هم محور اجتماعي است و مددكاران اجتماعي بايد كارگزاران اصلي اين سازمان باشند در حالي كه در همين سازمان، خيلي از پزشكان عمومي پست‌هاي مددكاري را گرفته‌اند! اين نشان‌ مي‌دهد در دنياي قرن بيست و يكمي ما، هنوز برخي تخصص‌ها را باور نداريم و به صورت هياتي كار مي‌كنيم. البته همه مسئولان چنين ديدگاهي ندارند چنانچه زماني كه آقاي بختياري رييس سازمان‌هاي زندان‌هاي كشور بودند، پست مددكاري اجتماعي را در زندان‌ها ايجاد كردند چون اعتقاد داشتند مددكاري اجتماعي در بازپروري زندانيان نقش را دارد اما در عمل چه شد؟ بيشتر از 700 پست مددكاري اجتماعي را كساني گرفتند كه حتي يك واحد مددكاري نخوانده بودند! در حالي كه اگر به اين رشته اعتقاد وجود داشت و از افراد ذي‌صلاح به‌عنوان كارشناس استفاده نمي‌شد، آسيب‌هاي اجتماعي بسيار كمتر مي‌شد. اگر همين مدرسه‌اي كه بحث امروز ماست، يك مشاور متبحر يا يك مددكار اجتماعي دلسوز واقعي داشت كه در جريان چنين مساله‌اي قرار مي‌گرفت، باز هم اين اتفاق مي‌افتاد؟ من احتمالش را بسيار ضعيف مي‌دانم.

سلامت: آن هم فقط به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه!

دقيقا! تلفن‌همراه يك وسيله عمومي است! يعني چه كه يك دانش‌آموز 14ساله را به‌علت همراه داشتن تلفن‌همراه از مدرسه و از كلاس درس اخراج كنيم؟ اين عملكرد من را ياد آن زماني مي‌اندازد كه دنبال كسي مي‌كردند كه ويدئو همراه داشت! چنين رفتاري در گذشته، الان به كجا انجاميده؟ چه اثري داشته؟ الان درباره ماهواره هم‌چنين بحثي صادق است! درباره تلفن‌همراه هم همين‌طور! شما نمي‌توانيد جلوي تكنولوژي را بگيريد؛ تكنولوژي راه خودش را مي‌رود و ما با دنبال كردن آن دستمان به جايي نمي‌رسد! اصلا براي من اين قضيه يك سوال بزرگ است: «چرا داشتن تلفن‌همراه بايد جرم باشد؟»

سلامت: البته دلايلي مثل اينكه حواس دانش‌آموزان پرت مي‌‌شود و ممكن است وسيله‌اي باشد براي ورود عكس و فيلم‌هاي غيرمجاز و... به مدرسه، مطرح مي‌شود؟

اين هم برمي‌گردد به خود ما كه به دانش‌آموز مهارت زندگي و استفاده از تكنولوژي جديد را نداده‌ايم، اينكه چه زماني و كجا از آن استفاده كند يا نكند! وگرنه يك تلفن‌همراه چه مشكلي مي‌تواند براي دانش‌آموز ايجاد كند كه منتهي به چنين فاجعه‌اي شود؟ واقعا معلم‌هاي ما چقدر براي ورود به فضاي تعليم و تربيت آماده‌اند؟ در كنار اين معلم‌ها چقدر به دانشجويان و مددكاران اجتماعي كه مي‌‌خواهند براي كارورزي وارد مدارس شوند، اجازه كار، كمك و فعاليت داده مي‌شود؟ خيلي وقت‌ها از دانشجويان شنيده‌ام كه در مدارس به آنها گفته‌اند شما لازم نيست سركلاس‌ها و در مدرسه حاضر باشيد، فقط اعلام حضور كنيد و ما نامه‌تان را امضا مي‌كنيم! در صورتي كه كارآموزي براي افرادي كه رشته‌هاي كاري‌شان با انسان‌ها در تماس است مثل معلمي، پزشكي، مشاوره و... بسيارمهم است و اساس حرفه‌اي شدن آنها با حضور و كسب تجربه در فضاي انساني است! صرف اينكه من رياضي را مي‌دانم، علوم را مي‌دانم وظيفه يك معلم تمام است؟

سلامت: حرف آخر؟

به صراحت مي‌گويم اخراج از مدرسه مطرود است! اخراج از مدرسه يعني وارد كردن اجباري فرد به فضاهاي نادرست! اگر نوجوان 15-14 ساله در سيستم آموزش و پرورش جايگاه نداشته باشد؛ پس كجا جايگاه دارد؟

حرف آخر

ساختن يک جسم بي‌جان

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي

«اول بار بود که مرحوم حاجي را مي‌ديدم. مردي ميانسال، با موهايي سپيد و چشماني که از آنها دنيايي مهرباني و محبت موج مي‌زد. مرحوم حاجي پشت يک ميز چوبي رنگ و ‌رو باخته، گوشه اتاق نشسته بود. وارد اتاق که شديم، مرحوم حاجي به احترام بي‌بي از پشت‌ميز بلند شد. با خوشرويي جواب سلام بي‌بي را داد. به روي من هم لبخندي زد. با اين همه، من گريه‌‌کنان لحظه‌اي از بي‌بي جدا نمي‌شدم. مرحوم حاجي، با خونسردي، مدتي به تماشاي گريه و زاري من ايستاد. سرانجام آمد و دست مرا گرفت، نشست روي صندلي گوشه اتاق. سرم را گذاشت روي سينه‌اش و آرام موهايم را نوازش کرد. در آغوش مرحوم حاجي آرام گرفتم. زماني بعد، سرم را که برگرداندم، ديدم بي‌بي رفته است. در اتاق تنها ماندم و مرحوم حاجي. دوباره به گريه و زاري افتادم. مرحوم حاجي که از درددل من آگاه بود، سر در گوشم گذاشت و نجوا‌‌کنان گفت: «پسر جان! بي‌بي در حياط منتظر تو است. گريه نکن! اينجا، خانه خودت است. من تو را مانند پسر خودم مي‌دانم. تو پسر مني. بايد-بزرگ که شدي- عصاي ايام پيري من شوي.» نمي‌دانم چرا يکباره احساس کردم مرحوم حاجي بايد همان سيدمحمدرضا- پدر از دنيا رفته‌ام- باشد که بي‌بي حکايتش را برايم گفته بود. بعدها فهميدم که اين احساس کودکي حس صادقي بوده است چون مرحوم حاجي –گذشته از نقش يک پدر دلسوز مهربان- مرادم شد؛ چراغ راه پر فراز و نشيب زندگي‌ام شد. او سرنوشت من را در کار هنر رقم زد. او بود که به من مفهوم انسانيت و فداکاري و نيکوکاري را آموخت.» حادثه‌اي که براي يک نوجوان ايراني، پس از اخراج او از مدرسه روي داد، مرا بي‌اختيار به ياد داستان سيدعلي‌اکبر صنعتي و حاج علي‌اکبر صنعتي، موسس و مدير نوانخانه صنعتي کرمان، در ابتداي قرن حاضر انداخت. چقدر اين دو داستان متفاوتند و چقدر نتايج آنها متفاوت! يکي از يک بچه يتيم، يک مجسمه‌ساز و نقاش بزرگ مي‌سازد و ديگر از يک انسان مستعد اما ناشناخته با هزاران توانايي بالقوه، جسدي بي‌جان و غيرموثر. سيدعلي‌اکبر صنعتي به پاس مهرباني‌هاي استادش يعني حاج علي‌اکبر صنعتي که ياد هر دو به خير باشد، مجسمه‌اي از سنگ مرمر ساخته و بر آن نقش هزاران مهرباني و صفات نيک انساني را به يادگار گذاشته است. راستي راهي ديگر براي جاودان کردن يک رفتار انساني بلندنظرانه که دست صدها بچه يتيم را تا رساندن آنها به حداقل توانايي و خوداتکايي گرفته است، مي‌شناسيم؟ اگر بخواهيم جامعه‌شناسانه به اين واقعه دردناک بپردازيم، بايد به چند نکته اشاره كنيم:

?) خودکشي به باور بسياري از دانشمندان مي‌تواند در اثر تعلق ناچيز اجتماعي، تعلق بيش از اندازه اجتماعي يا ناهنجاري‌هاي اجتماعي روي دهد. اين مورد اخير علت اساسي بيشتر خودکشي‌هاي گزارش شده در ايران است. معني ناهنجاري اين است که راه‌هاي جامعه‌پسند براي برطرف کردن اهداف اجتماعي وجود نداشته باشد. هر جامعه به تغيير در اهداف و متناسب‌سازي آنها نياز دارد و جامعه‌اي که قادر نيست نيازهاي اجتماعي را متناسب با وسايل موجود تعريف کند، دچار پريشاني مي‌شود. آموختن و پيش‌رفتن در مسير تحصيل، هدفي ارزشمند است اما آيا جامعه ما وسايل لازم را براي رسيدن به اين هدف بزرگ مهيا کرده است؟

?) يکي از وسايل لازم براي اين مهم، تعريف نقش‌ها و آماده کردن افراد براي احراز اين نقش‌ها و عمل به ضوابط آنهاست. البته فرد بايد اين چشمداشت‌ها را دروني کند و عميقا به آنها معتقد و علاقه‌مند باشد. معلمي، غير از آنکه مجموعه‌اي از وظايف اداري و مشخص است، عشق و آرمان‌خواهي و اعتقاد به تاثير تک‌تک رفتارها بر روان و جان دانش‌آموزان و دانشجويان مي‌خواهد.

3) آموزش و پرورش در ايران در روند «کالايي شدن آموزش» کم‌کم از وجود علي‌اکبر صنعتي‌ها خالي مي‌شود. اين جمله به معني ناديده گرفتن و قدرناشناسي از معلمان دلسوز اين آب و خاک نيست که اگر ما امروز هستيم، يقينا به مدد و ايثار آنهاست. معني کالايي شدن آموزش، اين است که خدمات آموزشي معلمان و ساير خدمات مدارس فقط با پرداخت پول قابل‌ارائه است و اگر دانش‌آموز با استعدادي بي‌پول باشد، در اين وانفساي پولي شدن همه ارزش‌ها، قادر به گرفتن کمک‌هاي آموزشي از هيچ‌کس نيست. معلم و ناظم و مدير به جاي اميدبخشي و آموزش تحمل و بردباري، آموزش ايثار و ساير ارزش‌ها و تعهدهاي اجتماعي، در حد کفايت يعني به اندازه‌اي که رفع تکليف شود و به حقوق تقاعد آنها لطمه‌اي نخورد، به بچه‌ها و دانش‌آموزان و نيازهاي آنها توجه مي‌کنند. اگر مسئولان مدرسه‌اي که اين اتفاق تکان‌دهنده در آن روي داده، ذره‌اي به حاج علي‌اکبر صنعتي شبيه بودند و آرمان‌هاي بلند او را داشتند، چنين اتفاقي روي مي‌داد؟ چه کسي مسئول اين خالي شدن مکان‌هاي آموزشي از ارزش‌ها و اخلاقيات معلمي است؟

4) رابطه با نوجوان، يعني رابطه با پيچيده‌ترين تركيبي از احساسات، سوايق، توانايي‌ها و ناتواني‌هاي اجتماعي. جامعه ما با تحولي که در معناي فرديت تجربه مي‌کند، با نوجواناني متفاوت و تحمل‌ناپذير در مقايسه با نسل پيشين مواجه است. اين رابطه به آموزش مهارت‌هاي لازم براي والدين و معلمان نياز دارد. گذراندن دو يا چند واحد درس روان‌شناسي کودکي و نوجواني آن هم با کيفيتي که همه ما مي‌دانيم، نمي‌تواند شرايط لازم را در کادر تربيتي مدارس ايجاد كند. حادثه روي داده مي‌تواند زنگ خطري باشد که در صورت وجود گوش شنوا، مدارس ما را براي مواجهه علمي با مسائل دوران نوجواني آماده‌تر كند چون نوجوانان در جامعه ما به لحاظ شخصيتي، نيازها و موقعيت اجتماعي با گذشته متفاوت هستند و در مقايسه با نسل قديمي‌تر به توجهي متفاوت نياز دارند.

نسخه چاپی
ارسال
۰
مطالب مرتبط
نظرات


نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

فرا پیامک لاچین سیر
تازه ترین اخبار
پیشنهاد زردنیوز
پی سی آگهی تدریس خصوصی